سخن نامه

از هر دری سخنی

سخن نامه

از هر دری سخنی

سردرگمی

بعضی وقتا که سوار ماشینم٬ به خصوص زمستونا و تابستونا٬ به این فکر می کنم که این آدمای که پیاده هستن چی می کشن؟! بعدش تصمیم می گیرم که کولر یا بخاریمو خاموش کنم؛ ولی بعد با خودم می گم خب آدم وقتی امکانات دارم چرا ازش استفاده نکنه!بعدش دوباره می گم نه بابا! خب اون چه تقصیری داره! و بعد برای اینکه وجدانم راحت شه یکی دو نفر از پیاده ها رو سوار می کنم؛ ولی بعدش متوجه می شم که جامعه امنیت نداره!!!

نظرات 4 + ارسال نظر
نقی زاده پنج‌شنبه 31 تیر‌ماه سال 1389 ساعت 06:58 ب.ظ http://www.asanrank.com

سلام گلم خوبی میخوای آمار شمارشگر وبلاگتو منفجر کنی زود بیاتو اسان رنک ثبت نام کن و وبلاگت هم ثبت کن حتما صفحه راهنما رابه دقت مطالعه کن ممنون

مریم جمعه 1 مرداد‌ماه سال 1389 ساعت 03:49 ب.ظ http://originalsin2.wordpress.com

خود درگیری به گمونم

شهره جمعه 1 مرداد‌ماه سال 1389 ساعت 04:02 ب.ظ

خود درگیر! خب چی کار کنم واقعا بعضی وقتا ذهنم رو درگیر می کنه. خب حالا نظرت چیه؟

مریم شنبه 2 مرداد‌ماه سال 1389 ساعت 10:39 ق.ظ

نظرم؟ ... ادامه بده!حداقلش اینه که آدم نسبت به اطرافش بی توجه نمیشه

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد