بر بساطی که بساطی نیست
در درون کومه ی تاریک من
که ذره ای با آن، نشاطی نیست
و جدار دنده های نی به دیوار اتاق ام
دارد از خشکی اش می ترکد
چون دل یاران که در هجران یاران
قاصد روزان ابری، داروک!
کی می رسد باران؟
...
زمین از غصه میمیرد گل از باد زمستـانی
شعـور شعر ناپیدا در این مرداب انسانی
همه جا سایه وحشت همه جا چکمه قدرت
گلوی هر قناری را بریدند از سر نفـــرت
به جای رستن گلها به باغ سبـــزانسانی
شکفته بوته آتش نشسته جغد ویـــرانی
نشسته جغد ویـــرانی
چه آغازی چه انجامی چه باید بود و باید شد
در این گرداب وحشتزا
در این گرداب وحشتزا
که میگوید، که میگوید جهانی این چنین زیباست
جهانی این چنین رسوا کجا شایسته رؤیـــــاست
چه آغازی چه انجامی چه امیـــدی چه پیغامی
سؤالی مانده بر لبها که میپرسم من از دنیا
به تکرار غم نیما
کجای این شب تیره
بیاویزم، بیاویزم
قبای ژنده خود را
قبای ژنده خود را
هیچ کس آنقدر فقیر نیست که نتواند لبخندی به دیگران هدیه دهد و هیچ کس آنقدر ثروتمند نیست که به خنده دیگران محتاج نباشد.
برای پخته شدن کافی است در هنگام عصبانیت, از کوره٬ در نرویم!D:
عادت ماست که بی باده و می مست شویم
فارغ از میکده و هر چه در آن هست شویم
عادت ماست که با اهل وفا یار شویم
رشته زلف بگیریم و وفادار شویم
هر فسادی که در عالم افتاد٬ از این افتاد که :
-یکی ٬ یکی را معتقد شد به تقلید یا منکر شد٬ به تقلید!
سرباز: آقا برو یه یه چیز بپوش. سرما می خوری٬ ذاتریه می کنی٬ می میریا!
مرد: بابا یه نخ سیگار واسم گیر بیار
سرباز: باشه حالا تو برو یه چیز بپوش
مرد: ولش کن بابا من یه نفرم. حالا یکی کم٬ یکی زیاد!
داشتم فکر می کردم چقدر روحیم ضعیف شده. تقی به توقی می خوره عصبی می شم. ظرفیتم خیلی اومده پایین. دیگه تحمل آدم ها رو ندارم. از حرف زدن خسته شدم. ای بابا عجب زندگی شده ها!