سخن نامه

از هر دری سخنی

سخن نامه

از هر دری سخنی

زندگی


تو چه گفتی سهراب؟


قایقی خواهم ساخت ...


با کدوم عمر دراز؟


نوح اگر کشتی ساخت، عمر خود را گذراند


با تبر روز و شبش، بر درختان افتاد


سالیان طول کشید، عاقبت اما ساخت


پس بگو ای سهراب ... شعر نو خواهم ساخت


بیخیال قایق ....


یا که میگفتی ....


تا شقایق هست زندگی باید کرد؟


این سخن یعنی چه؟


با شقایق باشی.... زندگی خواهی کرد


ورنه این شعرو سخن


یک خیال پوچ است


پس اگر میگفتی ...


تا شقایق هست، حسرتی باید خورد


جمله زیباتر میشد


تو ببخشم سهراب ...


که اگر در شعرت، نکته ای آوردم، انتقادی کردم


بخدا دلگیرم، از تمام دنیا، از خیال و رویا


بخدا دلگیرم، بخدا من سیرم، نوجوانی پیرم


زندگی رویا نیست


زندگی پردرد است


زندگی نامرد است، زندگی نامرد است!



برچسب‌ها: دلنوشته

نظرات 1 + ارسال نظر
امیر جمعه 24 بهمن‌ماه سال 1393 ساعت 12:08 ق.ظ

همت کن و از عزم خود یاری طلب که پشت شب میشکند
که جلوه خورشید ما پلاس شب زخانه بیرون فکن
کن رها بازوی دربند مرا پای دربند دماوند مرا
خیز و چیره شو بر خطر فکر چاره کن همسفر

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد