وقتی باهاش دست دادم٬ فکر کردم داره می ره اردبیل و بعد از یکی دو ماه دوباره می بینمش. بعد از اینکه حامد رو بغل کرد٬ یه کم فکرم مشغول شد! ولی وقتی گفت خیلی سخته دلم هری ریخت. بعد خیلی سخت خداحافظی کرد و رفت. و من تازه متوجه شدم که قرار علی رو تا حداقل ۲ ساله دیگه نبینم! دلم گرفت. شوخ و گرم و صمیمی! و بعدش تا ۱ ساعت داشتیم با بچه ها در مورد خاطراتمون با علی صحبت می کردیم. امیدوارم هر جا که هستی موفق باشی. دلم از الان برات تنگ شده.
سلام.
جاش خالی نباشه.
بره سریع برگرده.
واقعا رفت به همین راحتی آدم نمی تونه تصورشو بکنه سلامت باشه و موفق
مرسی. اره به همین راحتی رفت. آدم باورش نمی شه ولی خب دیگه. ایشالا هر جا هست موفق باشه.
سلام خانم شهره
خواسته بودید که مطلبی رو که در وبلاگ من درج شده بود رو در اینجا قرار بدید
شما مجازید هرکدوم از مطالب رو که خواستید در وبلاگ قرار بدید
البته اگه منبع هم بذارید ممنون میشم