یکی از دوستام می گه:
عزیزا زندگانی کم نیرزد
همه عالم به یک دم غم نیرزد
غم وشادی در این دنیا نماند...
زندگی کن عاشقانه تا بسازی با زمانه
یه عزیزی می گه:
یک چند ز کودکی به استاد شدیم
یک چند به استادی خود شاد شدیم
پایان سخن شنو که ما را چه رسد
از خاک بر آمدیم و در خاک شدیم
یه عزیزی گفته بود:
خودم را در پس در تنها نهادم٬ و به درون رفتم
اتاقی بی روزن
تهی نگاهم را پر کرد.
سایه ای در من فرود آمد
و همه شباهتم را در ناشناسی خود گم کرد.