زندگی شاید
یک خیابان درازست که هر روز زنی با زنبیلی از آن میگذرد
زندگی شاید
ریسمانیست که مردی با آن خود را از شاخه میاویزد
زندگی شاید طفلیست که از مدرسه بر میگردد
زندگی شاید افروختن سیگاری باشد ، در فاصلهء رخوتناک دو همآغوشی
یا عبور گیج رهگذری باشد
که کلاه از سر بر میدارد
و به یک رهگذر دیگر با لبخندی بی معنی میگوید " صبح بخیر "
فروغ فرخزاد
خب٬ هر چی ملا یادت داده ول کن٬ فقط یک گناه وجود داره والسلام. آن هم دزدی است. هر گناه دیگری هم نوعی دزدی است. می فهمی چه می گویم؟
اگر مردی را بکشی٬ یک زندگی را می دزدی.حق زنش را از داشتن شوهر می دزدی٬ حق بچه هایش را از داشتن پدر می دزدی. وقتی دروغ می گویی٬ حق کسی را از دانستن حقیقت می دزدی. وقتی تقلب می کنی٬ حق کسی را از انصاف می دزدی و ...
بادبادک باز (خالد حسینی)
من خیلی خوشحالم که وبلاگ زدم و این خیلی خوبه که بچه ها میان و بهش سرمی زنن. مرسی!
خیلی حالم گرفته است. امروز وقتی اون پسره تو مترو داشت با بی حوصلگی تمام عروسک چسبونی که دستش بود رو معرفی می کرد٬ خواستم بغلش کنم و بگم آخه تو چه گناهی کردی!
روزی گذشت پادشی از گذرگهی فریاد شوق بر سر هر کوی و بام خواست
پرسید زان میانه یکی کودکی یتیم کاین تابناک چیست که بر تاج پادشاست
آن یک جواب داد چه دانیم ما که چیست پیداست آنقدر که متاعی گرانبهاست
نزدیک رفت پیرزن گوژپشت و گفت این اشک دیده من وخون دل شماست
ما را به رخت و چوب شبانی فریفته اند این گرگ سالهاست که با گله آشناست
آن پارسا که ده خرد و ملک رهزن است آن پادشاه که مال رعیت خورد گداست
بر قطره سرشک یتیمان نظاره کن تابنگری که روشنی گوهر از کجاست
پروین به کجروان سخن از راستی چه سود کو آنچنان کسی که نرجد ز حرف راست
پروین اعتصامی
درویشی به در دهی رسید٬ جمعی کدخدایان را دید آن جا نشسته٬ گفت: مرا چیزی بدهید و گرنه٬ به خدا با این ده همان کنم که با ده دیگر کردم.
ایشان بترسیدند. گفتند: مبادا که ساحری باشد که از او خرابی به ده ما رسد. آن چه خواست بدادند. بعد از آن پرسیدند که: با آن ده چه کردی؟ گفت: آن جا چیزی خواستم ندادند٬ به این جا آمدم؛ اگر شما نیز چیزی نمی دادید این ده را نیز رها می کردم و به ده دیگر می رفتم!
عبید زاکانی